آخرین روایت‌ها

برای نوریه
خاطرات
۳۰ سرطان ۱۴۰۵

برای نوریه

کاش می‌دانستی دختری نصف شب به تو فکر می‌کرد.

۶۳ ۰ ۰
 پشت آن مرز، من دیگری جا ماند
خاطرات
۲۹ سرطان ۱۴۰۵

پشت آن مرز، من دیگری جا ماند

همه‌ چیز پس از سقوط افغانستان به دست طالبان آغاز شد؛ زمستان ۱۴۰۱، در هفدهم حوت.

۹۶ ۴ ۱
رویاهای دفن شده در سفره عقد
خاطرات
۲۷ سرطان ۱۴۰۵

رویاهای دفن شده در سفره عقد

باد آرامی‌ می‌وزید. شهناز دختر چهارده ساله با مداد کوچکش در حال نوشتن انشایی بود با موضوع: "وقتی بزرگ شدم می‌خواهم چه کاره شوم؟"

۶۰ ۰ ۰
درب بسته، صدای باز شدن را می‌دهد
خاطرات
۲۵ سرطان ۱۴۰۵

درب بسته، صدای باز شدن را می‌دهد

آن روز همه چیز شبیه همیشه آغاز شد. آفتاب آرام از پشت کوه بالا آمد و لبخند مادرم پر از امید بود.

۷۸ ۱ ۰