ما در جایی زندگی میکنیم که امید داشتن و رؤیا دیدن برای یک دختر، گویی حرام شده است. تنها به خاطر دختر بودن، از همهچیز محروم شدیم؛ از رؤیا داشتن، از زندگی کردن، و از بسیاری چیزهای دیگر... اما با این همه، ما همچنان خواهیم جنگید؛ برای آزاد بودن، برای امید داشتن. هر چقدر هم با وضعیتهای سخت روبهرو شویم و با دشوارترین شرایط دستوپنجه نرم کنیم، باز هم میجنگیم و تسلیم نخواهیم شد. زیرا راهی جز جنگیدن نداریم. یا باید شکست را بپذیریم، در خانه بنشینیم و رویاهایمان را با دستان خود نابود کنیم، یا بجنگیم، بسوزیم و بسازیم. برای همه، به ویژه یک دختر، رویا داشتن دلیل زندگی است. ما حاضریم برای این دلیلِ زندگی، بارها زمین بخوریم و دوباره برخیزیم و هرگز تسلیم نشویم. برای ما، رؤیاهایمان به اندازهی زنده بودنمان اهمیت دارند. مهم نیست مردم چه میگویند یا چه قضاوتی میکنند؛ آنچه مهم است، هدفها و رؤیاهای ماست، نه حرف دیگران. کسانی که از ما میخواهند دست از رویاهایمان برداریم، در حقیقت از ما میخواهند که دیگر زنده نباشیم. هرچند روزهایی را که میگذرانیم، بیشتر شبیه زنده بودنِ جسم است تا روح؛ روح ما خسته و زخمی است، اما باز هم برای رؤیاهایمان میجنگیم. این قلب شکسته، هنوز برای رسیدن به آرزوها میتپد و امید را در خود زنده نگه میدارد. گاهی با خودم میگویم: دختر چه موجود عجیب و در عین حال قدرتمندی است. با اینکه مدام سرزنش میشود و به او میگویند «هیچ حقی نداری»، باز هم چنان رفتار میکند که گویی هیچچیز نمیشنود و راه خود را ادامه میدهد. گاهی دیدن این پایداری، لبخند بر لبم میآورد. آری، من باور دارم که زن بودن افتخار است. یک زن برای آرزوهایش میجنگد و برای آنها با جهانی روبهرو میشود. او از عشقش دست نمیکشد؛ عشقی به رویاها و هدفهایش. حتی اگر مدام سرکوب شود و از هر سو ناامیدی ببیند. برخی میگویند زنان ضعیفاند، چون هنگام سختی گریه میکنند. اما نمیدانند که گریه همیشه نشانهی شکست نیست. ما زنان، با هر قطره اشک، قویتر، مصممتر و مقاومتر میشویم. گریه که چیزی نیست؛ ما تاریخ بیرحمی را دیدهایم. ما ظلم دیدهایم، مکتب بسته دیدهایم، قلم شکسته دیدهایم، مادر داغدار دیدهایم، پدر بیکار دیدهایم، جنگ دیدهایم، مهاجرت دیدهایم، جوانِ از دسترفته دیدهایم. ما آزادی را در خواب دیدهایم، نه در بیداری. ما بزرگ شدیم، اما کودکی نکردیم. با ما از قوی بودن سخن نگویید؛ ما روزهایی را گذراندهایم که تصورش هم دشوار است. با وجود تمام این دردها، زنان افغان آموختهاند که زمین نخورند و تکیهگاه یکدیگر باشند. آموختهاند در تاریکی، چراغ دلشان را روشن نگه دارند. آموختهاند اگر صدا را بستند، سکوت هم میتواند فریاد شود؛ اگر درها بسته شد، راهی تازه ساخته میشود. زنان افغان شکستند، اما نشکستند؛ سوختند، اما خاموش نشدند. رؤیا داشتن بدون امید، بیفایده است؛ بهویژه در شرایطی که ما در آن زندگی میکنیم. زیرا در مسیر رسیدن به رویاها، با فراز و نشیبهای بسیاری روبهرو خواهیم شد. اگر امید نداشته باشیم و با هر سختی زود ناامید شویم، رویاهایمان از میان خواهد رفت. پیروزیای که با تحمل رنج، درد و دشواری به دست میآید، طعمی متفاوت و ارزشمند دارد. پس باید امید داشته باشیم و از قدمهای کوچک شروع کنیم. شاید این قدمها کوچک باشند، اما ما را هر روز به رؤیاهایمان نزدیکتر میکنند. با همین گامهای کوچک و تلاشهای پیدرپی، روزی موفقیتهایمان در گوش جهان طنینانداز خواهد شد. ما با هر بار زمین خوردن و دوباره برخاستن، خود را زنده میکنیم. این ایستادگی تنها برای رسیدن به رویاها نیست، بلکه نشانهی قدرت ماست؛ نشانهی اینکه ما چیزی به نام تسلیم شدن نمیشناسیم. ما برای آیندهای روشن تلاش میکنیم، حتی اگر امروز نشانهای از آن دیده نشود. روزی خواهد رسید که داستان زنان رنجدیدهی افغان، که با تحمل اینهمه درد و با قدمهای کوچک به آرزوهایشان رسیدند، روایت شود. ما هنوز به فردایی میاندیشیم که افغانستان دوباره نفس بکشد، صدای ما شنیده شود و جهان از دردهایی که زنان افغان کشیدهاند آگاه گردد. هیچ طوفانی ابدی نیست. روزی خواهد رسید که از این رنجها رهایی یابیم؛ روزی که دوباره به مکتب برویم، آزادانه درس بخوانیم و آشکارا رویا داشته باشیم.
۱۶۷ بازدید
۰ نظرات
توسط شکیلا حیدری
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین کسی باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارد!