نامه‌ای به بانوی الهام‌بخش، داکتر شکردخت جعفری
سلام بر بانویی که امید را در دل‌های خسته روشن کرد و به دختران سرزمینش آموخت که در پشت هر سختی، امیدی پنهان است.
این نامه را برای شما خانم داکتر شکردخت جعفری می‌نویسم. نمی‌دانم این نامه هیچ‌گاه به دست شما خواهد رسید یا نه. اما می‌دانم بعضی نامه‌ها پیش از آن‌که به دست مخاطب برسند، روح نویسنده را لمس می‌کنند. این نامه را نه از روی وظیفه، بلکه از روی محبت، احترام، سپاس و امید می‌نویسم.

چند روزی است که زندگی‌نامه شما را می‌خوانم. هر صفحه‌ای که باز کردم و هر بخشی از زندگی‌تان را خواندم، احساس کردم تنها با داستان زندگی یک دانشمند روبه‌رو نیستم. بلکه روایت قهرمانی را می‌خوانم که در هر فصل از زندگی‌اش با چالش‌های بزرگ روبه‌رو شده، اما هر بار به جای تسلیم شدن، امید آفریده. استوارتر از قبل ایستاده و با آگاهی، راه تازه‌ای  را ساخته است. شاید به همین دلیل بود که بارها هنگام خواندن زندگی‌تان اشک ریختم. اشکی از سر محبت، تحسین و امید. احساسی داشتم که بیانش با واژه‌ها برایم آسان نیست. هر بار که صفحه‌ای از مقاومت و استقامت شما را مشاهده میکردم، بیشتر به زندگی خودم فکر می‌کردم.

شاید ما در دو نسل متفاوت زندگی کرده باشیم. شما در روزگاری زندگی کردید که مادرم آن را تجربه کرده است و من دختری هستم که تازه در آغاز مسیر زندگی ایستاده‌ام. فاصله سنی میان من و قهرمانی چون شما زیاد است. اما وقتی سخن از آرزو تلاش و امید می‌شود، احساس می‌کنم این فاصله از میان می‌رود. انگار میان دختری که امروز در حال ساختن آینده خود است و قهرمانی که سال‌ها برای ساختن آینده جنگیده‌، پلی از امید ساخته شده است. همین امیدواری هم از وجود پر گهر شما است.

اولین چیزی که مرا به شما نزدیک کرد، روزی بود که خسته و ناامید بودم. تنها همدمم تلفنم بود. و من با نا‌امیدی فضای مجازی را مرور می‌کردم که ویدیویی از سخنان الهام‌بخش شما توجهم را جلب کرد. هنوز هم آن لحظه را به یاد دارم.

سخنان و چهره مطمئن شما انگار تاریکی دلم را روشن می‌کرد. ویدیو را با دقت نگاه می‌کردم. وقتی به پایان رسید، احساس کردم جرقه‌ای در قلبم روشن شده است؛ شاید همان جرقه شروعی جدید بود که نامش "امید" است. آنچه مرا مجذوب شما کرد، تنها مدرک یا عنوان‌های علمی‌تان نبود. اینکه نخستین زن افغان دارای دکترای فیزیک پزشکی هستید افتخار نهایت بزرگ است. اما آنچه بیش از همه مرا تحت تأثیر قرار داد مسیری بود که برای رسیدن به آن جایگاه پیمودید. هر کلام شما الهام بخش است. هر موفقیتی داستانی دارد. و داستان موفقیت شما داستان مقاومت، استقامت، ایمان و ادامه دادن است.

روزهایی بوده که از شدت خستگی، میان درس، مسئولیت‌ها، نگرانی‌ها و آینده‌ای نامعلوم احساس کرده‌ام توان ادامه دادن ندارم. گاهی از خود می‌پرسیدم: «آیا تلاش واقعا نتیجه دارد؟ آیا می‌توان در میان این همه محدودیت باز هم رشد کرد؟» وقتی به زندگی شما نگاه می‌کنم به خودم ،یادآوری می‌کنم که هیچ موفقیتی یک‌شبه به دست نمی‌آید و هیچ قله‌ای بدون پیمودن مسیرهای سخت فتح نمیشود. و من هر بار که درباره شما میخوانم، احساس نمی‌کنم فقط درباره یک دانشمند می‌خوانم. احساس می‌کنم درباره زنی می‌خوانم که دست هزاران دختر را گرفته است؛ با آنکه هرگز آن‌ها را از نزدیک ندیده است. مطمئنم هزاران دختر مثل من، با خواندن داستان زندگی‌تان دوباره به خودشان ایمان آورده‌اند. و شما چراغ راه‌شان شده اید. شما دست مرا نگرفتید تا از خیابانی عبور کنم. دست مرا گرفتید تا از ناامیدی عبور کنم. گاهی انسان فقط به دیدن یک الگو نیاز دارد تا باور کند ادامه دادن ممکن است.

از کودکی آموخته‌ام که انسان‌ها می‌توانند چراغ راه یکدیگر باشند؛ بعضی ها با حضورشان، بعضی با حرف های‌شان و بعضی با شیوه زندگی‌شان. اما شما برای من  همه‌ای این ها هستید.‌ با حضورتان روشنایی، با حرف‌های‌تان امید و با شیوه زندگی تان سختی تلاش و ادامه دادن را یادآور میشوید. هر سخن شما، خود درس بزرگ است. درسی درباره امید، علم، انسانیت و خدمت.

امروز که این نامه را می‌نویسم، هنوز راه طولانی پیش رو دارم. هنوز چیزهای بسیاری برای آموختن، تجربه کردن و ساختن باقی مانده است. اما یک چیز را با تمام وجود می‌دانم. هر زمان که احساس کنم راه دشوار شده است، به یاد زنانی چون شما خواهم افتاد. زنانی که ثابت کردند سختی و دشواری پایان راه نیست، بلکه گاهی آغاز بزرگ‌ترین موفقیت‌هاست.

از صمیم قلب از شما سپاسگزارم. نه فقط برای دستاوردهای علمی‌تان، بلکه برای فرصت های بزرگی که مهیا کردید و امیدی که –بی‌آنکه بدانید– در دل دخترانی مانند من کاشته‌اید. امیدوارم روزی بتوانم حتی بخش کوچکی از نوری را که شما در زندگی دیگران روشن کرده‌اید. من هم به دل انسان دیگری هدیه کنم.

با نهایت سپاس
Sediqa Khadimi

صدیقه خادمی

• نویسنده

.صدیقه خادمی، نویسنده جوان شانزده‌ساله‌ای است که بیش از سه سال در مسیر نویسندگی گام برداشته است. او از چهارده‌سالگی با جهان واژه‌ها و نوشتن همراه شد و نوشتن را بخشی از وجود و هویت خود می‌داند.صدیقه باور دارد که قلم می‌تواند تغییر ایجاد کند، صدای بی‌صدایان باشد و احساسات، اندیشه‌ها و داستان‌های ناگفته را بازتاب دهد.

۱۸۰ بازدید ۱ نظرات

نظرات

پیمانه نیازی ۱۴۰۵/۴/۳۰

این نامه واقعاً تأثیرگذار بود از همان ابتدا تا پایان احساس صداقت احترام و امید در تمام جملاتش دیده می‌شد. قلمت روان و زیباست و توانسته‌ای احساساتت را به بهترین شکل منتقل کنی امیدوارم همیشه بنویسی و با نوشته‌هایت الهام‌بخش دیگران باشی صدیقه عزیز موفق باشی.