پدر قهرمانم
سلام بر پدر آسمانی‌ام،
بعد از چند سال تصمیم گرفتم نامه‌ای دوستانه برایت بنویسم؛ این نامه را از اعماق قلبم برایت می‌نویسم. هر بار که در فکر تو غرق می‌شوم، خاطره های کودکی‌ام مانند دنیایی پر از عشق در پیش چشمانم ظاهر می‌شوند، وجودم را عشق و سپاسگزاری فرا می گیرد.

هنگامی که عکس تو را می بینم، چهره مهربان و پر از محبتت به زندگی‌ام امید می‌بخشد. آن زمانی که از دفتر خود برمی گشتی، خانه را با وجود پرنورت روشن می کردی. وقتی که دستانت را می بوسیدم، حس می‌کردم برای آسایش و آرامش ما چقدر تلاش کردی تا ما از امکانات کامل زندگی برخوردار باشیم. این زحمات تو هیچ وقت از ذهنم پاک نخواهند شد.

وقتی همه خانواده دور هم جمع می‌شدیم، صدای خنده هایت برایم یک موسیقی دلنشین بود. عطر چایی داغ و چاکلت که عصر‌ها در حویلی در کنار هم می نشستیم و می خوردیم، با حضور پدر و مادر خیلی دلنشین تر می شد. حتی هنگامی که صدای راه رفتنت در حویلی به گوشم می‌رسید، این احساس را داشتم که قهرمان زندگیم به خانه برگشته است و دلم آرام می‌شد.

هر گاه که بغلت می کردم، عطر  صداقت و تلاش به مشامم می‌رسید. وقتی که دست‌هایت را لمس می‌کردم،  محبت وجودت به من منتقل می شد. آن دست‌ها سال ها برای آینده ام زحمت کشیده بودند. وقتی که مرا در آغوش می‌گرفتی، حس می کردم در امن ترین جای دنیا قرار گرفته ام، تمام استرس و نگرانی که در بدنم بود به آرامش تبدیل می شد.

طعم آن غذا‌‌های را که باهم پخته می‌کردیم و با خانواده میل می‌کردیم، هنوز در دهانم حس می‌کنم، شاید غذا‌های ساده ای بودند اما در کنار تو همین غذا های ساده، خوش طعم‌ترین غذا های دنیا می‌شدند. در کنار تو همان آب و چایی که می‌نوشیدیم از هر نوشیدنی دیگر برایم لذت بخش تر بود. در کنار خانواده همه چی زیباتر و خوشایندتر است.

پدر عزیزم! من از تو یاد گرفتم که برای هر هدفم تلاش کنم، با سختی های زندگی بجنگم و هیچ وقت از امیدی که به من  بخشیدی غافل نشوم. من در آینده هر موفقیتی را کسب کنم، از زحمات و دعاهای شما است. من به داشتن پدری چون تو افتخار میکنم.

از خداوند سپاسگزارم و آرزو می‌کنم که همیشه بهشت برین نصیبت شود. همیشه از ما راضی و خوشنود باشی. بعضی یادگاری هایی را نزد خودم دارم که با دیدن آن، خاطرات تو برایم زنده می‌شوند. این خاطرات واقعا ارزش دارند. من هنوز تو را در قلبم زنده نگهداشته‌ام .

با عشق، سپاس بی پایان 
Zahra Amiri

زهرا امیری

• نویسنده

I am 16 years old and have recently joined a writing class. I have a deep love for books; every page feels like a window opening to a new world. Writing also awakens a profound feeling within me, a feeling that fills my entire being and brings me peace. When I write, it feels as though I am at peace with myself and the world around me.

۱۴۱ بازدید ۰ نظرات

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین کسی باشید که نظر خود را به اشتراک می‌گذارد!