دو سال در مسیر یادگیری؛ از یک شاگرد تا همراه دختران دیگر
ساعت ۱:۱۶ دقیقه شب به وقت افغانستان بود. درس‌هایم را مرور کرده بودم و هفته‌ی اول امتحانات تشریحی سطح دوم بین‌المللی را هم پشت سر گذاشته بودم. خسته بودم، اما ذهنم هنوز آرام نمی‌گرفت. با خودم گفتم: «حالا که درس‌هایم تمام شده، چه خوب است تمام تجربه‌هایی را که در این دو سال به دست آورده‌ام، روی یک صفحه کاغذ بنویسم.» دو سالی که فقط برای خودم درس نخواندم؛ دو سالی که با اراده، پشتکار و امید تلاش کردم هم مسیر یادگیری خودم را ادامه بدهم و هم تا جایی که می‌توانم برای دختران دیگر سرزمینم مفید باشم.

وقتی به روزهای اول برگشتم، اولین چیزی که به یادم آمد، روزی بود که وارد سیستم پل آموزش برای افغانستان شدم. روزهای اول تقریباً هیچ چیزی را درست نمی‌دانستم. با سیستم و نحوه‌ی امتحانات آشنایی نداشتم، نمی‌دانستم پاسخنامه را چگونه خانه‌پری کنم و حتی بسیاری از بخش‌های وب‌سایت برایم ناآشنا بود. کسی را هم نمی‌شناختم. همه چیز سخت به نظر می‌رسید. اما در میان تمام این ناآشنایی‌ها، یک چیز را خیلی خوب می‌دانستم: من می‌خواهم درس بخوانم.
همین هدف و شوق یادگیری باعث شد تسلیم سختی‌ها نشوم. می‌دانستم این فرصت می‌تواند به من کمک کند تا تحصیلاتم را به شکل بین‌المللی ادامه بدهم؛ بنابراین تصمیم گرفتم به جای ترسیدن از چیزهایی که نمی‌دانم، یکی‌یکی همه چیز را یاد بگیرم. کم‌کم شروع کردم. یاد گرفتم چگونه از وب‌سایت مواد آموزشی بگیرم، چگونه مطالعه کنم، چگونه برای امتحانات آماده شوم، چگونه پاسخنامه‌ها را خانه‌پری کنم، اسکن بگیرم و آپلود کنم.

اما در کنار همه‌ی این‌ها، یک مشکل همیشه با من بود: انترنت. بعضی وقت‌ها انترنت آن‌قدر ضعیف می‌شد که نمی‌توانستم پاسخنامه‌های امتحانم را آپلود کنم. گاهی برق نداشتیم و گاهی مشکلات دیگری پیش می‌آمد که کارم را سخت می‌کرد. اما امروز که به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم هر مشکلی که آن روز برایم یک مانع بود، بعدها تبدیل به یک درس شد. هر بار که اشتباه می‌کردم یا با مشکلی روبه‌رو می‌شدم، به جای اینکه بگویم «نمی‌شود»، تلاش می‌کردم راه دیگری پیدا کنم. هر مشکل برایم یک تجربه شد و هر تجربه، پلی شد برای بهتر شدن مسیرم.
هر دو هفته یک‌بار امتحان داشتم. از قبل پاسخنامه‌هایم را آماده می‌کردم و دو روز پیش از امتحان برای چاپ آن‌ها می‌رفتم. بعد یاد گرفتم چگونه پاسخنامه‌ها را اسکن کنم و مطابق قوانین سیستم، آن‌ها را درست خانه‌پری و آپلود کنم. من از آن دسته آدم‌هایی هستم که اگر چیزی را ندانم، تا وقتی از ریشه نفهمیده باشم، آرام نمی‌شوم. همیشه از خودم می‌پرسم: «این چگونه کار می‌کند؟ چرا این‌گونه است؟ و من چگونه می‌توانم از آن بهتر استفاده کنم؟» شاید همین کنجکاوی یکی از دلایلی بود که توانستم در مدت کوتاهی با بخش‌های مختلف سیستم آشنا شوم.

با گذشت زمان، با استادان سیستم نیز آشنا شدم. یکی از نخستین استادانی که با ایشان آشنا شدم، استاد مهربان صفدر علیپور بود. هر زمانی که درباره‌ی بخشی از سیستم سؤال داشتم، از ایشان می‌پرسیدم. از مواد آموزشی گرفته تا کتابچه‌های راهنما را مطالعه می‌کردم تا دقیقاً بدانم یک شاگرد چگونه می‌تواند در این سیستم بهتر و موفق‌تر پیش برود. گاهی آن‌قدر در واتساپ سؤال می‌پرسیدم که خودم فکر می‌کردم شاید استاد از این همه سؤال خسته شده باشند؛ اما ایشان همیشه با حوصله جواب می‌دادند و راهنمایی‌ام می‌کردند. همین سؤال‌ها و همین کنجکاوی‌ها باعث شد روزبه‌روز بیشتر یاد بگیرم؛ تا جایی که دیگر فقط خودم از سیستم استفاده نمی‌کردم، بلکه توانستم در کنار درس خواندن خودم، برای دانش‌آموزان دیگر نیز یک راهنما باشم.

در ماه سنبله ۱۴۰۴ همکاری من با سیستم آغاز شد؛ به عنوان دانش‌آموز همکار. با شوق، هم درس می‌خواندم و هم به دختران دیگر کمک می‌کردم؛ از آپلود پاسخنامه‌ها گرفته تا استفاده از وب‌سایت و مواد درسی. البته این مسیر همیشه آسان نبود. نبود انترنت پایدار، قطع برق و مشکلات مختلف، گاهی کار را بسیار دشوار می‌کرد. اما با وجود همه‌ی این چالش‌ها، تلاش می‌کردم هر روز عملکردم بهتر از روز گذشته باشد.

در کنار تیم CRM نیز فعالیت داشتم و تلاش می‌کردیم مشکلات دانش‌آموزان را در بخش‌های مختلف سیستم حل کنیم. وقتی دانش‌آموزان سؤالی داشتند، تا جایی که می‌توانستم پاسخ درست را پیدا می‌کردم. جلسات گوگل میت برگزار می‌کردم، با تیم خود به سؤالات دانش‌آموزان پاسخ می‌دادیم و گاهی شب‌ها تا ساعت ۲ بجه شب می‌نشستم و درباره‌ی نحوه‌ی استفاده از سیستم و وب‌سایت، کتابچه‌های راهنما می‌نوشتم. شاید برای بعضی‌ها یک کتابچه‌ی راهنما فقط چند صفحه نوشته باشد؛ اما برای من پشت هر صفحه، ساعت‌ها فکر، تجربه و تلاش برای این بود که یک دختر دیگر مجبور نباشد همان سختی‌هایی را که من تجربه کردم، دوباره تجربه کند. و این برایم یکی از شیرین‌ترین بخش‌های این مسیر بود. من فقط می‌خواستم خودم یاد بگیرم؛ اما بعد فهمیدم یادگیری زمانی زیباتر می‌شود که بتوانی آن را با دیگران شریک کنی.

در این مدت، امتحانات هفتگی سطح دوم بین‌المللی و امتحانات آزمایشگاهی را سپری کردم. در امتحان حضوری نیز شرکت کردم و توانستم نمره‌ی خوبی به دست بیاورم و به مرحله‌ی بعدی برسم. حالا در سال ۱۴۰۵ هستیم و امتحانات تشریحی ما نیز آغاز شده است. راستش کمی هیجان و استرس دارم؛ چون می‌دانم امتحانات تشریحی یکی از مهم‌ترین بخش‌های مسیر تحصیلی ماست. این روزها تقریباً تمام ساعت‌هایم با درس، سؤال، حل مشکل و آماده‌شدن برای امتحانات می‌گذرد.

گاهی خسته می‌شوم. شب‌هایی بوده که هنگام مطالعه، از شدت خستگی بالای کتاب خوابم برده و چراغ اتاقم تا صبح روشن مانده است. گاهی صبح که بیدار شده‌ام، به دلیل ساعت‌ها نشستن حتی راه رفتن برایم سخت بوده است. اما در همان لحظه‌ها به یاد جمله‌ای از استاد وحیدی گرامی می‌افتم که می‌گوید: «در راه دانایی، علم و پیشرفت، حتی درد دیدن و خسته شدن هم شیرین و لذت‌بخش است؛ چون برای بهتر شدن خودت و ساختن آینده‌ی درخشان‌تر تلاش می‌کنی.» وقتی به این جمله فکر می‌کنم، خستگی برایم معنای دیگری پیدا می‌کند؛ چون می‌دانم این سختی‌ها بی‌هدف نیستند. من برای آینده‌ام تلاش می‌کنم و در کنار آن، امیدوارم این تلاش‌ها روزی راه را برای دختران بیشتری هموار کند.

سیستم پل آموزش برای افغانستان برای من فقط مسیر دانش را هموار نکرد؛ بلکه به من مدیریت، مسئولیت‌پذیری، استقامت، همکاری و رهبری را نیز آموخت. در این دو سال با شخصیت‌های ارزشمندی آشنا شدم و از هرکدام چیزی یاد گرفتم. داکتر شکردوخت جعفری، استاد وحیدی عزیز و به‌خصوص خانم جاویدانی از جمله شخصیت‌هایی بودند که با تشویق‌ها و حمایت‌هایشان به من انگیزه دادند تا مسیرم را متوقف نکنم.

امروز وقتی به دو سال گذشته نگاه می‌کنم، شاید مهم‌ترین چیزی که یاد گرفته باشم این باشد: اگر درِ یک راه بسته شد، به معنای پایان مسیر نیست؛ شاید وقت آن رسیده باشد که راه دیگری بسازیم. من روزی وارد این سیستم شدم که حتی نمی‌دانستم چگونه پاسخنامه‌ام را خانه‌پری کنم؛ اما با سؤال پرسیدن، اشتباه کردن، دوباره تلاش کردن و یاد گرفتن، امروز به جایی رسیده‌ام که می‌توانم در کنار درس‌های خودم، دست دختر دیگری را هم بگیرم.

و شاید زیباترین قسمت این داستان همین باشد؛ اینکه یک دختر تنها شروع می‌کند، اما در مسیرش می‌تواند چراغی برای دختران دیگر باشد.

برای خودم و برای تمام دخترانی که امروز در سیستم پل آموزش برای افغانستان درس می‌خوانند، خوشحالم. می‌دانم هنوز چالش‌هایی وجود دارد؛ می‌دانم مسیر همیشه آسان نیست و شاید روزهایی برسد که خسته شویم و حتی لحظه‌ای فکر کنیم که دیگر نمی‌توانیم ادامه بدهیم. اما من از تجربه‌ی دو ساله‌ی خودم یک چیز را با اطمینان آموخته‌ام:
نباید منتظر بمانیم تا مسیر برای ما آماده شود؛ گاهی باید خودمان مسیر را بسازیم.

اگر امروز نمی‌توانیم همه‌ی موانع را از بین ببریم، می‌توانیم از میان آن‌ها راهی پیدا کنیم. اگر نمی‌توانیم همه‌ی دختران را همراه خود ببریم، می‌توانیم دست یک دختر را بگیریم و او را با خود پیش ببریم. شاید همین قدم‌های کوچک، روزی یک مسیر بزرگ بسازد.

من هنوز در ابتدای مسیرم؛ اما خوشحالم که در این دو سال، هم خودم یاد گرفتم و هم تلاش کردم راه را برای دیگران کمی آسان‌تر کنم.

امیدوارم روزی برسد که هیچ دختری برای درس خواندن مجبور نباشد میان «خواستن» و «ممکن نبودن» یکی را انتخاب کند.
تا آن روز،
من ادامه می‌دهم؛ ما ادامه می‌دهیم.

Narges Noori

نرگس نوری

• نویسنده

.

۵۲ بازدید ۱ نظرات

نظرات

سکینه محمدی ۱۴۰۵/۶/۱۲

همت تان بلند باد