کتاب موعد مقرر، اثر زیبای هاکان منگوچ، درباره عشق، صبر کردن، خودشناسی و پیدا کردن معنای زندگی است. همچنین اندیشههای الهامبخش شمس و مولانا نیز در آن نقش دارد. بخشی از این کتاب بیانگر این است: هر چیز زمان خودش را دارد و هیچچیز را نمیتوان مجبور کرد که زودتر از زمان خودش اتفاق بیفتد. هاکان منگوچ در کتاب زیبایش نوشته که صبر کردن به معنای ایستادن یا متوقف شدن نیست، بلکه آماده شدن است. ما اگر چیزی را بخواهیم، باید در مسیر رسیدن به آن قدم برداریم و طبیعی است که نتیجه را همان زودی متوجه نشویم و این را باید بپذیریم. نویسنده این کتاب گفته که عشق را نباید فقط در پیدا کردن یک شخص خلاصه کرد؛ عشق از نگاه هر انسان فرق دارد. انسان باید اول عاشق شدن و عشق ورزیدن را از درون خودش آغاز کند و نباید خوشیهای خود را به بودن یک شخص گره بزند. چون عشق چیزی نیست که از کسی بگیری؛ برعکس، باید آن را در درون خودت پرورش دهی. یکی از پایههای اندیشه این کتاب درباره ملاقات شمس با مولانا است. شمس برای مولانا فقط در استاد بودن خلاصه نمیشد، چون او باعث شد دیدگاه مولانا نسبت به همهچیز تغییر کند. شمس چیزی را در درون مولانا بیدار کرد که مولانا سالها فکر میکرد چنین چیزی وجود ندارد. شاگرد بودن این نیست که تو همهچیز را میدانی و از همه بالاتر هستی؛ بلکه انسان زمانی چیزی را یاد میگیرد که قبول کند همهچیز را نمیداند و اشتباه خودش را بپذیرد. کتاب موعد مقرر بارها انسان را به درون خویش میبرد. شناخت خود انسان سختترین کار است؛ چون انسان گرفتار احساسات، ترسها، خواستهها و قضاوتهای شخصی میشود. خودشناسی یعنی از خودمان بپرسیم: من چی میخواهم؟ از چی میترسم؟ در زندگی ما یک خود واقعی داریم و یک خود که به دیگران نشان میدهیم. گاهی اوقات ما نقاب بر صورت میزنیم تا ناراحتیمان را پنهان کنیم یا برای پذیرفته شدن، برخلاف خواستههای درونی خود عمل کنیم. هاکان منگوچ میگوید: ارزش انسان هیچوقت نیاز به تأیید دیگران ندارد. ما انسانها بیشتر اوقات ارزش خود را با ظاهر، ثروت، مقام، تعداد دوستان یا تأیید دیگران اندازه میکنیم؛ در حالی که ارزش انسان چیزی عمیقتر از اینهاست. کتاب به ریشههای رفتار انسان اشاره میکند. گاهی انسانها همیشه خودشان را برتر نشان میدهند؛ شاید در درونشان بیشتر از آنچه نشان میدهند احساس ناامنی داشته باشند. این نگاه باعث میشود که به جای قضاوت دیگران، بیشتر رفتارشان را عمیق ببینیم. در کتاب تأکید شده که نباید دیگران را مورد قضاوت قرار بدهیم؛ چون شاید آسان باشد که انسان عیب دیگران را زود پیدا کند، ولی دیدن عیبهای خود انسان دشوارتر است. ما بیشتر اوقات رفتار دیگران را با نتیجهاش قضاوت میکنیم، در حالی که خودمان رفتارمان را با شرایطی که داشتهایم توضیح میدهیم. گاهی چیزی در یک نفر ما را آزار میدهد و شاید چیزی را درباره خودمان هم نشان دهد. این به این معنی نیست که خصوصیات آن شخص را ما هم داریم، بلکه واکنشی که ما در برابر او نشان میدهیم، در حقیقت چیزی است که درباره احساسات خودمان میبینیم. شناختن دیگران نباید وسیلهای برای تحقیر آنها شود؛ چون هر انسانی ضعف یا گذشتهای دارد که دیگران از آن بیخبرند. مهربانی به این معنی است که وقتی میتوانی دیگری را تحقیر کنی، اما تو برعکس، انسانیتر رفتار کنی. ما گاهی در زندگی تنها میشویم، میترسیم و فکر میکنیم وقتی تنها شدیم حتماً مشکلی وجود دارد؛ ولی بعضی تنهاییها بهترین فرصت برای شناخت درون خویشتن هستند. ما گاهی برای شنیده شدن صدای خودمان باید از صدای اطرافمان دوری کنیم. تنهایی به معنای شناختن خود انسان است، نه شکست انسان. هاکان منگوچ میگوید: انسانها بیشتر علاقه دارند که همهچیز را زیر کنترل داشته باشند؛ ولی واقعیت این است که بزرگترین بخش زندگی ما تحت کنترل خود ما نیست. مثلاً ما میتوانیم یک اتفاق را برنامهریزی کنیم، تصمیم بگیریم و تلاش کنیم، ولی هیچگاه نمیتوانیم مجبورش کنیم که طبق خواسته ما اتفاق بیفتد. همه ما انسانها بیشتر اوقات عادت داریم که حسرت گذشته را در زمان حال بخوریم؛ در حالی که فرصتی را که امروز داریم، صرفاً به خاطر فکر کردن به دیروز از دست میدهیم. گذشته برای آموختن است، نه زندگی کردن دوباره. زندگی هیچوقت یک مسابقه نبوده است. یکی از عادتهای بد انسانها این است که زندگی خودشان را با زندگی دیگران مقایسه میکنند. ولی واقعیت این است که هر انسان مسیر زندگی خودش را دارد؛ چون قرار نیست همه در یک سن، یک مکان و یک زمان موفق شوند یا چیزی را که آرزویش را دارند به دست بیاورند. در طول زندگی، وقتی انسان با مشکلات مواجه میشود، در حقیقت همان مسیر دشوار و طاقتفرسا آموزگارتر است. این مسیر دیدگاه انسان را دقیقتر، پختهتر و عمیقتر میکند. کتاب بیان کرده که آنچه تو داری، مثلاً تحصیل، شغل، پول و ثروت، جایگاه اجتماعی و... هویت تو نیست. بلکه تغییر اصلی از درون انسان آغاز میشود. ما باید به جای واکنش نشان دادن در برابر رفتار دیگران، اول از خودمان بپرسیم که چرا چنین واکنشی را باید نشان دهم. و در آخر، پیامی که خودم شخصاً از کتاب برداشت کردم این است که: هر چیزی زمان خودش را دارد. آمدن انسانها در زندگیمان، فرصتها و... ما باید همیشه کوشش کنیم خودمان، خودمان را بشناسیم، نه تصویری که دیگران از ما میسازند. نباید ارزش خود را به تصمیم و قضاوتهای دیگران گره بزنیم. عشق را در درون دیگران جستوجو نکنیم؛ برعکس، از درون خودمان آغاز کنیم. تنهایی را بپذیریم، چون بهترین فرصت برای شناخت خودمان و درونمان است. و چیزی که خیلی در مورد کتاب موعد مقرر دوست داشتم، این است که: اگر هنوز چیزی اتفاق نیفتاده، به این معنی نیست که در آینده اتفاق نمیافتد یا برای من نیست. شاید هنوز زمانش نرسیده یا موعد مقرر آن هنوز نرسیده است.
۱ بازدید
۰ نظرات
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین کسی باشید که نظر خود را به اشتراک میگذارد!