۱۵ اگست امتحان نهایی
۱۵ آگست ۲۰۲۱ روز مهمی در تاریخ افغانستان بود، در این تاریخ تغییرات و تحولات بیشماری در افغانستان رخ داد، طالبان کشور ما را تصرف کردند؛ کشور و مردم ما در آن روز ها شاهد جنگ، خونریزی، نسل کشی، و بدبختی های زیادی بودند.
۱۵ آگست یک روز معمولی نبود، روزی بود که قلب ها شکست، رویاها نابود شد، غم و درد همه به یک سو و از دختران به سوی دیگر، دخترانی که آروز هایشان زیر خاک شد آنروز؛ کی از دل غم زده و پر خون شان خبر؟
همه یی رویاهایشان در پیش چشمانشان نابود شد،  در خانه یی خودش حق آزاد بودن ازش گرفته شد، در جایی که باید رویاهایش بال و پر میگرفت، یکی یکی بال پرش شکست.
۱۵ آگست روزی بود که دختران با دل پر خون و چشمان اشک بار از پشت دروازه های مکتب به خانه برگشتند.
در آن روز همه برای آینده‌یی شان نگران بودند، همه به اخبار و رسانه ها گوش میدادند، تا شاید خبری خوبی بشنوند اما یکی از دیگری بدتر بودند، و قلب هارا بیشتر به درد می آوردند.
خبر ها عاری از: جنگ، زور، جمع کردن جوانان برای جنگ، خانه تلاشی، بردن دختران، مهاجرت، بیکاری و فقر بودند.
همه فقط آرزو داشتن که زودتر از این کشور بروند، چون اینجا جایی برای زندگی نبود، وقتی طیاره های آمریکا مردم را به طور رایگان میبردند، جوانان حتی از جان خودشان می‌گذشتند، برای رفتن از این کشور.
بعد از آمدن طالبان، مردم با فقر جدی مواجه شدند، ازدواج های زیر سن شدت یافت و تعداد کمی از دختران و پسران قادر به ادامه دادن درس هایشان در کورس ها بودند، بیشترشان با اینکه سن کمی داشتند ولی مجبور به کار کردن برای پیدا کردن لقمه‌یی نان بودند، بخاطر فقر شدید چشمان مردم به کمک های کشور های خارجی دوخته میشد. اما به دلیل زیاد بودن تعداد مردمان فقیر، خیلی از کمک ها به همه‌یی مردم نمیرسید؛ و آن چشم های خسته با ناامیدی روبرو میشد.
و در باره‌یی زنان معصوم افغان که منتظر روزی هستند که بازهم دروازه های مکتب باز شود، و اجازه داشته باشند درس بخوانند، و کار کنند. حالا زن ها در شرایطی هستند که حتی انسان بشمار نمی‌رود از نظر خیلی ها.
زن هم حق انتخاب و زندگی دارد، زن همچنان انسان است، در هیچ جایی دین اسلام و قرآن نیامده است که زن حق درس و کار ندارد.
هیچ جامعه‌یی بدون زن موفق نخواهد شد، چون زن رول و نقش مهمی در جامعه دارد.
با اینکه چندین سال از سقوط افغانستان به دست طالبان گذشته است ولی بازهم در هر ۱۵ آگست آن روزهای سخت دوباره سراغ مردم ما می‌آیند و به روی زخم های دل مردم وطن ما نمک می‌پاشد.
نسل بیچاره‌یی ما جنگ دید از وقتی که به دنیا آمده تا ایام جوانی و مرگ، در زمان جوانی شان بخاطر تحصیل در کورس و مکتب ها جان شیرین شان ازشان گرفته شد در انتحار ها، قلم شان را شکستند کتاب هایشان را سوختاندن و پاره پاره کردن تا نتوانند درس بخوانند، ولی ما به جای قلم با خون ما نوشتیم، ما هرگز تسلیم نخواهیم شد، سوخته و ساخته خواهیم رفت، ما یاد گرفتیم که اگر زندانی مان کردند در خانه؛ سکوت ما فریاد ما خواهد شد، در کشور ما کودکان بزرگ شد بیدون آنکه کودکی کند، بزرگ به دنیا آمد و از کودکی مثل بزرگان همراه شان رفتار میشد.
در دیگر کشور ها تا وقتی که به سن ۱۸ نرسیدن میگویند زیر سن و خورد است، اما از ما زمانیکه در سن ۷ یا ۸ سالگی می‌رسیم مجبوریم مثل یک آدم بزرگسال رفتار کنیم و شروع به دست و پنجه نرم کردن در بین مشکلات زندگی کنیم.
 در جایی که ما زندگی میکنیم این همه سال ها گذشت ولی ما هنوز روی صلح را ندیده ایم و حسش نکرده ایم، و فقط آنرا با نامش می‌شناسیم، به امید روزی که بتوانیم صلح را حس کنیم، نه در جایی دیگر بلکه در کشور خودمان.
Shakila Haidary

شکیلا حیدری

• نویسنده

من دختری از افغانستان هستم که هنوز به قدرت آموزش، امید و رویاها باور دارم. این نوشته، یادگاری از روزهایی است که مکتب برای ما خانهٔ آرزوها بود.

۳ بازدید ۰ نظرات

نظرات

هنوز نظری ثبت نشده است. اولین کسی باشید که نظر خود را به اشتراک می‌گذارد!